|
بعد از او تمام شبهایم بارانیست... رفتی تا که از این گرد زمین پاک بمانی .... آسمانی تر از آن بودی تو، که در خاک بمانی پدر عزیزم به رحمت خدا رفت.. دوستای عزیزم برای شادی روحش فاتحه ای بخونید..
دل گمراه من چه خواهد کرد با بهاری که می رسد از راه؟ یا نیازی که رنگ می گیرد در تن شاخه های خشک و سیاه؟
وحشت از عشق كه نه ترس ما فاصله هاست وحشت از قصه كه نه ترس ما خاتمه هاست ترس بيهوده نداريم صحبت از خاطره هاست صحبت از كشتن نا خواسته ی عاطفه هاست كوله باريست پر از هيچ كه بر شانه ی ماست گله از دست كسی نيست مقصر دل ديوانه ی ماست...
آه! که چقدر فاصله ی ما دور است. |
درباره من![]()
من به خود میگوییم
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالبفروردین 1388اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 پیوندها
غوغای عشق دردفتر عشق |