|
باران عشق باریدوانتظارصدای دلنشین تو به پایان رسید. با ریختن باران ، تو مثل همیشه به حرف آمدی وگفتی این باران عشق است باران دل من، بارانی است که هیچ وقت در زندگی من تمامی ندارد .باران احساس است. همیشه در آرزوی باران که بهترین آرزوی توست به انتظار مینشینم
باز باران بی ترانه .... و باران من و تو درد و غم دارد خدا هم خوب میداند که این عدل زمینی عدل کم دارد
من که رفتم بنويسيد دمش گرم نبود بنويسيد صدا بود ولي نرم نبود خانه در خاک و خدا داشت ، تماشايي بود بنويسيد دو خط مانده به تنهايي بود بنويسيد که با ماه ،کبوتر مي چيد از لب زاغچه ها بوسهء باور مي چيد بنويسيد که با چلچله ها الفت داشت اهل دل بود وَ با فاصله ها نسبت داشت دلش از زمزمهء نور عطش مي باريد ريشه در ماه ، ولي روي زمين مي جوشيد بنويسيد زبان داشت ولي لال نشد بنويسيد که پوسيد ولي کال نشد پُرِ طوفان غزل بود ولي سيل نداشت بنويسيد که دل داشت ولي ميل نداشت پنجه بر پنجرهء روشن فردا مي زد وسعت حوصله اش طعنه به دريا مي زد بنويسيد به قانونِ عطش ، آب نداد و کسي کودک احساسش را تاب نداد سرد و سرما زده از سمت کوير آمده بود کودکي بود که در هياتِ پير آمده بود تا صداي دل خود چند تپش فاصله داشت گاه با فلسفهء عشق کمي مسئله داشت |
About![]()
من به خود میگوییم Archivesآبان 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 Links
غوغای عشق دردفتر عشق |