|
نمی دونی وقتی چشمات پر خوابه ، به چه رنگه ، به چه حاله مثل يک جام شرابه نمی دونی چه عميقه چه سخنگو مثل اشعار مسيحايی حافظ يه کتابه ، يه کتابه مثل يک جام شرابه نميدونی ، نميدونی ، نميدونی که چه رنگه ، چه قشنگه ،رنگ افتاب بهاره مثل يک جام بلوره شايدم چشمه ی نوره مثل يک جام شرابه زر نابه.... نمی دونی که دل من ، توی اون چشمای شوخت روی اون برکه ی آروم ، يه حبابه نمی دونی و بجز من دگری هم نميدونه که يه دنيا توی اون چشم سياهه هر کی گفته ، هرکی ميگه ، همه حرفه تو رو ميخواد بفريبه جز دل من که پر از عشق و جنونه قدراون چشم سياه رو دل ديگر نميدونه ، چشم ديگر نميخونه... نمی دونی وقتی چشمات پر خوابه ، به چه رنگه ، به چه حاله مثل يک جام شرابه . . .
عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم همان يك لحظه اول كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان به روي يكدگر ويرانه ميكردم چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم ناز بر يك ناروا گر ديد خواري ميفروشد و تاب تماشاي زشتكاريهاي اين مخلوق را دارد سازشي با جاهل و فرزانه ميكردم
تو هرگز نخواهی ديد که من در شبی بارانی شهر را بدرود خواهم گفت تو هرگز نخواهی فهميد من به حرمت باران چشمهايم از ابتدا تا انتهای حضورت شهر را با چشمهای بارانی بدرود خواهم گفت چه ساده حضور گنگم در دنيايت محو شد به سادگی افتادن برگ پاييزی به سادگی سوختنی پروانه وار به سادگی آواز قو هر گاه صدای باران گوشهايت را نوازش داد به خاطر بيا ور که من ذره ذره وجودت را با باران سرودم و تو هرگز نشنيدی من بودم من ماندم تو نبودی نماندی
|
About![]()
من به خود میگوییم Archivesآبان 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 Links
غوغای عشق دردفتر عشق |