|
کسی ما را نمی پرسد کسی تنها يی ما را نمی گريد دلم در حسرت يک دست دلم در حسرت يک دوست دلم در حسرت يک بی ريای مهربان مانده است کدامين يار ما را می برد تا انتهای باغ بارانی کدامين آشنا آيا به جشن چلچراغ عشق دعوت می کند ما را و اما با تو ام ای انکه بی من مثل من تنهای تنهايی تو که حتی شبی را هم به خواب من نمی آيی نگاهت التيام دستهايت را دريغ از ما نمی کردی من امشب از تمام خاطراتم با تو خواهم گفت من امشب با تمام کودکی هايم برايت اشک خواهم ريخت من امشب دفتر تقويم عمرم را به دست عاصی دريای نا آرام خواهم داد همان دريا که می گفتی تو را در من تجلی می کن ای دوست همان دريا که بغض شکوه ها يم در گلوی موج خيزش زخم بر ميداشت واما با تو ام ای انکه بی من مثل من تنهای تنهايی کدامين يار ما را می برد تا انتهای باغ با رانی . .
ياد دارم يك هوای سرد سرد می گذشت ازتوی كوچه دوره گرد.. دوره گردم كهنه قالی می خرم كاسه و ظرف سفالی می خرم اشك در چشمان بابا حلقه بست عاقبت ناله زدو بغضش شكست: اول سال است و نان در سفره نيست ای خدا شكرت ولی اين زندگيست؟؟ بوی نان تازه هوش از تن ربود اتفاقا مادرم هم روزه بود چهره اش ديدم كه لك برداشته دست خوش رنگش ترك برداشته سوختم ديدم كه بابا پير بود بد تر از اين خواهرم دلگير بود مشكل ما درد نان تنها نبود حتم دارم كه خدا آنجا نبود ناگهان آواز خوب دوره گرد پرده ي انديشه ام را پاره كرد دوره گردم كهنه قالی می خرم كاسه و ظرف سفالی می خرم خواهرم بيرون دويد بی روسری آی آقا : سفره خالی می خری؟.. (با تشکر صمیمانه از میلاد) |
About![]()
من به خود میگوییم Archivesآبان 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 Links
غوغای عشق دردفتر عشق |