|
من در این روزها هرچه داشتم فدا کردم تا تو بمانی.. و تو در پاسخ این همه تمنایم تنها نگاه سردت را بر من باریدی..
بوی کهنگی آزارم می دهد هميشه ترس از افتادن دوباره هميشه اندوه پژمردگی ... کاش تا وقت باقی بود برای همه ی بغض هايم آواز می خواندم ... افسوس ، وقتی ماه کامل شود تو را پشت خورشيد گم خواهم کرد و من و ماه تنها خواهيم ماند..
در هياهوی زمان بی رمق، خسته و سرد من به دنبال خودم می گردم کی شدم گمشده در وادی غم؟ من که بودم؟ کيستم چه کسی خواهم شد؟ قاصدی بی مقصد آه... مشتی از خاک زمين من گمشده ام... چه کسی خواهد يافت؟ من سرگردان را.. من پاييزی را گم شدم در تنهايی باد برده است مرا عشق از ياد دلم رفته چه زود...
اينجا همه مرده اند! بوی مرگ
ديرگاهيست رونق اين شهر شده است.. اندک قلب هايی به جا
مانده اما خسته ... نگاهم
را می دزدند، گويا
صدای خنده ای ميشنوم اينجا
صدای قهقه ای می آيد ....اما کسی را نمی بينم! شايد سراب انسان وخنده ای انسانی .. اينجا خنده ها چه قدر شبيه بغض شده اند...! آری، اينجا
هيچ کس نيست!!!!
گويی همين جاست ! قطره
های باران بر تن شيشه ی ذهن ولمس
شيرين خنکای باران خورده پنجره
ای که رو به اسمان دل باز ميشود وخورشيد اه
.. چه معصومانه از پس ابر خيال پرتو زرد و ابی اش را رنگين کمان زندگی ميکند و
تو ان دور دست همانجا.. کنار
ان دريای باوری که ابی وجودش ارامش خنده هاست و
تو ان بالايی همان بالا من از دور مينگرم تو را از
پس همان پنجره من و تمنای دل اشک تبلور باور های تن است ميباردو
تو نمی بينی شايد اری..
به
سان قطره های باراني است که بر تن پنجره ام جا
خوش کرده اما
چه خوب احساسم ميکنی اين
تکرار شيرين.. و
گرمای تنفس عطر
سرخ بند بند وجودم وتويی که بيتابی و مني که بی قرار دستی
رو به بالا تمنای نگاهم را ديدی مرا
با خود ببر...
|
About![]()
من به خود میگوییم Archivesآبان 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 Links
غوغای عشق دردفتر عشق |