تبليغاتX
شبی بارانی

شبی بارانی

باران میبارد امشب , دلم غم دارد امشب ...

 

من در این روزها هرچه داشتم فدا کردم تا تو بمانی..

و تو در پاسخ این همه تمنایم

 تنها نگاه سردت را بر من باریدی..

                                                 

+نوشته شده در 87/01/25ساعت9:25 PMتوسط باران | |

بوی کهنگی آزارم می دهد

هميشه ترس از افتادن دوباره

هميشه اندوه پژمردگی ...

کاش تا وقت باقی بود

برای همه ی بغض هايم

آواز می خواندم ...

افسوس ، وقتی ماه کامل شود

تو را پشت خورشيد گم خواهم کرد

و من و ماه تنها خواهيم ماند..

 

+نوشته شده در 87/01/23ساعت12:20 PMتوسط باران | |

 

در هياهوی زمان

در دل ساکت شب

بی رمق، خسته و سرد

من به دنبال خودم می گردم

کی شدم گمشده در وادی غم؟

من که بودم؟

کيستم

چه کسی خواهم شد؟

قاصدی بی مقصد

آه...
ای رفته ز ياد

مشتی از خاک زمين

من گمشده ام...

چه کسی خواهد يافت؟

من سرگردان را..

من پاييزی را

گم شدم در تنهايی

وسعتی تو خالی

باد برده است مرا

يا که يک خواب عميق؟


من چه اندازه زياد  پوچ و خالی شده ام

عشق از ياد دلم رفته چه زود...

Image and video hosting by TinyPic

+نوشته شده در 87/01/16ساعت0:32 AMتوسط باران | |

اينجا همه مرده اند!

بوی مرگ ديرگاهيست رونق اين شهر شده است..

اندک  قلب هايی به جا مانده اما خسته ...

نگاهم را می دزدند،

گويا صدای خنده ای ميشنوم

اينجا صدای قهقه ای می آيد ....اما کسی را نمی بينم!

شايد سراب انسان وخنده ای انسانی ..

اينجا خنده ها چه قدر شبيه بغض شده اند...!

آری، اينجا هيچ کس نيست!!!!

Image and video hosting by TinyPic

 

+نوشته شده در 87/01/11ساعت0:38 AMتوسط باران | |

Image and video hosting by TinyPic

+نوشته شده در 87/01/08ساعت0:45 AMتوسط باران |

گويی همين جاست !

قطره های باران بر تن شيشه ی ذهن

ولمس شيرين خنکای باران خورده

پنجره ای که رو به اسمان دل باز ميشود

وخورشيد

اه .. چه معصومانه از پس ابر خيال

پرتو زرد و ابی اش را رنگين کمان    زندگی ميکند

و تو ان دور دست

همانجا..

کنار ان دريای باوری که ابی وجودش ارامش خنده هاست


Image and video hosting by TinyPic

و تو ان بالايی همان بالا

من از دور مينگرم

تو را

از پس همان پنجره

من و تمنای دل

اشک تبلور باور های تن است

ميباردو تو نمی بينی شايد

اری..

به سان قطره های باراني است که بر تن پنجره ام جا خوش کرده

اما چه خوب احساسم ميکنی

اين تکرار شيرين..

و گرمای تنفس

عطر سرخ بند بند وجودم

وتويی که بيتابی

و مني که بی قرار

دستی رو به بالا

تمنای نگاهم را ديدی

مرا با خود ببر...


 

+نوشته شده در 87/01/06ساعت8:2 PMتوسط باران | |