شبی بارانی
باران میبارد امشب , دلم غم دارد امشب ...
گفتي ميروم باران كه ببارد بر ميگردم باور كردم حالا سالها از دوری ديدارو دست ها در گذرباران هايی كه آمدند تا دست خلوت های مرا به دور دست تو گره بزنند مي گذرد و تونيامدی حق داری ديگر روزگار اعتمادبا باران وبابونه هاي خيالي گذشته است .. حالا خوب ميدانم هر باراني كه ببارد چشمانی منتظر دنبال دستهاي تنهايي ميگردند كه صاحب شعرند و قرار است روزی به بهانه باران برگردند... من از مکتب سراغ قبله ی عشقو گرفتم تو اینجا تا ابد از عشق مردن را بنا کن .. تلخی جاده های خیس بارانی را،تنها،مسافرهمیشه غریب این جاده ها میداند..
| Design By : Night Skin |


