باز هم قصه بگو تا به آرامش دل سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم گل به گل ، سنگ به سنگ اين دشت يادگاران تو اند رفته اي اينك و هر سبزه و سنگ در تمام در و دشت سوكواران تو اند در دلم آرزوي آمدنت می ميرد رفته ای اينك ، اما آيا باز برمي گردی ؟ چه تمنای محالی دارم خنده ام می گيرد ..